Showing posts with label homosexual. Show all posts
Showing posts with label homosexual. Show all posts

Thursday, December 16, 2010

The Real Hero...

همه، همه جا از جولین آسانژ حرف میزنن، قهرمان بزرگی که اطلاعات سری دولتهای کشورهای مختلف رو تو ویکی‌لیکس منتشر کرد و پته‌های خیلی از دولتهای فاسد رو روی آب ریخت... ولی این وسط زیاد خبری در مورد برادلی منینگ (Bradley Manning) وجود نداره، یعنی اصولاً افراد زیادی نمیشناسنش و هیچکدوم از خبرگزاریهای اصلی و مهم هم در موردش چیزی نمیگن.

برادلی منینگ ۲۲ ساله یکی از سربازان ارتش آمریکا است که به جرم دسترسی، دانلود و فوروارد کردن غیرمجاز اطلاعات طبقه‌بندی شدۀ دولت آمریکا دستگیر و زندانیه. ولی نکتۀ ماجرا در اینه که اتهام منینگ قرار دادن اطلاعات محرمانۀ ارتش و دولت آمریکا در اختیار ویکی‌لیکس ئه.  همون اطلاعاتی که منتشر شد تا فساد و کثافتکاریهای دولت آمریکا (و مابقی اراذل) رو آشکار بکنه.
برادلی منینگ در ماه مه ۲۰۱۰ در کویت بازداشت شد و از ۲۹ جولای در یکی از زندانهای شدیداً محافظت‌شدۀ آمریکا تو سلول انفرادیه، ۲۳ ساعت از ۲۴ ساعت روز رو تو سلول انفرادی حبسه، توی سلولش هم تمام مدت تحت نظره، حق ورزش کردن نداره، از خیلی از امکانات اولیه محرومه و با کسی در ارتباط نیست. و تازه همۀ اینا نتیجۀ اتهامـیه که بهش وارد شده، یعنی هنوز نه محاکمه شده و نه گناهکار شناخته شده، ولی در سال ۲۰۱۱ در دادگاه نظامی محاکمه خواهد شد و درصورت گناهکار شناخته شدن احتمال می‌رود که ‌به ۵۲ سال زندان محکوم شود.

برای ما ایرانیها این توصیف و تعاریف این روزا هیچ چیز خبر خاصی نیست، هر روز داریم می‌شنویم از وکلا و خبرنگارها و شهروندهایی که تو سلول انفرادین، خانواده‌اشون مدتهاست که ازشون بی‌خبرن، شکنجه میشن، اعتصاب غذا می‌کنن و دادگاه براشون محکومیتهای طولانی و خرکی تعیین می‌کنه. ولی این یکی تو آمریکا داره اتفاق می‌افته، آمریکا!! کشوری که همه به عنوان کشوری آزاد می‌شناسنش...
تو این چند وقتی که تو آمریکا زندگی کردم، خیلی وقتها به این نتیجه رسیده‌ام که دولت آمریکا از خیلی نظرها شبیه به دولت جمهوری اسلامی و سایر دولتهای فاسد دنیاست که سیاستها، سیاستمدارها و تصمیمات دولتیشون رو نه مردم، بلکه سرمایه‌دارهای پشت پرده انتخاب می‌کنن و بی‌سروصدا خیلی کثافتکاری انجام میشه که خیلیهاش هم برای سالها مسکوت می‌مونه. شاید اون فرق بزرگ ایران با آمریکا که انقدر چشم همۀ ما رو گرفته، آزادیهای فردی باشه که تو ایران تقریباً اصلاً وجود ندارن و تو آمریکا برخورداری ازشون کاملاً عادیه.
با وجود آدمایی مثل این آقا که کل زندگی خودش رو فدای سایرین کرده، هنوز امیدی به شرف و وجدان آدمیزاد و آیندۀ بشیریت هست... این امید باقیه که هنوز تو دنیا آدمهایی پیدا میشن که ساکت نمی‌مونن و روشون رو از حقایق برنمی‌گردونن و وجدان دارن و نمیگن من آمریکایی‌ام، گور پدر عراقیهایی که بی‌دلیل دارن کشته میشن و قاتلهاشون آزاد و سربلند می‌گردن.

منابع:
  • The inhumane conditions of Bradley Manning's detention  by Glenn Greenwald

http://www.salon.com/news/opinion/glenn_greenwald/2010/12/14/manning

  • Bradley Manning on Wikipedia

http://en.wikipedia.org/wiki/Bradley_Manning



پنجشنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۹

Sunday, October 10, 2010

10.10.10 - World Day Against The Death Penalty

امروز دهم اکتبر سال ۲۰۱۰ (۱۰/۱۰/۱۰) و روز جهانی مبارزه با مجازات مرگ است.


به نظر من کشتن و اعدام کردن انسانها عمل وحشیانه‌ و نادرستیه و باهاش شخصاً مخالفم، یعنی اینکه فرد جرمش قتل باشه یا تجاوز یا زنا یا فساد یا صرفاً عقاید و باورهای مذهبی، سیاسی یا قومی و نژادی یا گرایش جنسیش، من درهرحالتی با اعدام یا سنگسار یا به‌ گلوله بستن‌ یا اتاق گاز یا هرجور دیگه ای که میشه یه نفر رو مجازات کرد و با مرگ "به سزای عملش رسوند"، مخالم.

و به این مسأله اعتقاد دارم که راههای دیگه‌ای برای مجازات فرد گناهکار وجود داره که به مراتب می‌تونن اثرات بهتری داشته باشن و در درازمدت فرد یا جامعه رو متنبه کنن.

«اعدامها انتقام و خشونت را آموزش می‌دهند»


«اعدام کودکان را متوقف کنید»

«اعدام همجنسگرایان در ایران، عراق و عربستان سعودی را متوقف کنید»



Tuesday, July 6, 2010

San Francisco Pride

اینم عکسهای رژۀ افتخار گی یا Gay Pride Parade سان فرانسیسکو. این مراسم البته یکشنبه ۲۷ ژوئن، یعنی ۶ تیر بوده، منتها من اصولاً در منتقل کردن عکسها از دوربین به کامپیوتر و بعد resize و این برنامه ها کلاً آدم گشادی هستم. اگه سرعت اینترنتتون خوبه و حالش رو دارین، رو عکسها کلیک بکنین تا جزئیات بهتر دیده بشن.


هرسال گروههای مختلفی تو این رژه شرکت می کنن، از جمله لزبینهای موتورسوار (Dykes on Bikes)، والدین، خانواده و دوستان گی و لزبینها (PFLAG)، گروههای سیاسی، کلیساها، شرکتهای بزرگ پشتیبانی، شرکتهای مهمی که با شرکت در رژه نشون میدن که در استخدام فرقی بین یک همجنس گرا و یک دگرجنس گرا قائل نیستند ( از جمله Google و Cisco که تو این رژه شرکت کرده بودن)، نیروهای پلیس، آتش نشانی و حتی گروههای کوچکتری که اعضاءشون گی و یا لزبین هستند و یه نقطۀ اشتراکی با همدیگه دارن، مثلاً گیاهخوارند (Vegetarian Outreach) یا چرم رو سکسی و تحریک کننده میدونن (Leather Pride Contingent) و ....


در کل یه سری چیزا توجه منو جلب کرد:

– دیدن زن و مرد و پسر و دختر لخت و تقریباً لخت تو یکی از شلوغ ترین خیابونهای سان فرانسیسکو. کلاً فکر نمیکنم بعد از زندگی تو ایران که وقتی با مانتو روسری میگیرنت یه جوری باهات رفتار می کنن انگار لخت بودی، این تفاوتهای فاحش و اینهمه آزادی و بی تفاوت بودن مردم برای من عادی بشه.
در ضمن اینطور که پیداست، بعضیها از این روز هم مثل روز هالووین در جهت لخت گشتن و بیرون ریختن هرآنچه که هست و نیست نهایت استفاده رو می کنن، به خصوص کسایی که شاید حتی همجنس خواه هم نباشن.


– برای من جالبه که چطور خصوصی ترین مسائل افراد مثل اینکه چه کسی رو به عنوان پارتنر و شریک زندگیشون انتخاب می کنن یا اینکه تو خلوت با پارتنرشون چه کاری می کنن، اینطور از حریم خصوصی خارج و به مسأله ای عمومی تبدیل شده. البته نکته در اینجاست که شروع کنندۀ این بازی دولت و قانون بوده، با قائل نشدن حقوق یکسان برای تمامی افراد و با به رسمیت نشناختن روابط سالم و متعدانه تنها به خاطر اینکه اون روابط بین یک زن و یک مرد نیست. یعنی وقتی زمان رسیدگی به حق و اعمال قانون میشه، اول از طرف راجع به تمایلات جنسیش می پرسن تا ببینن بر اون اساس –و نه براساس کفایت و مهارت و سایر ویژگیهاش– آیا حقی بهش تعلق می گیره و قانون درموردش قابل اجرا هست یا نه.



سه شنبه ۱۵ تیر ۱۳۸۹

Monday, April 26, 2010

Just wonderin'...

یه چند روزی بدون کامپیوتر و در نتیجه بدون تایپ فارسی بودم، ولي بالاخره کامپیوترم رو فرمت کردم و ویندوزشم عوض کردم. حالا کامپیوترم حسابي خلوت شده، سرعتم حسابي بالاست و با ذوق و شوق رو هرچي دلم بخواد کليک مي کنم و بدون ترس از هَنگ و خشک شدن، هر فایلی رو، با هر هیبت و سایزی باز می کنم!!! هــــــــــــورا!!!

این آخر هفته بهترین دوست استیل اومده بود سان فرانسيسکو و تقریباً هر روز رو با اون بوديم و حسابی بهمون خوش گذشت... یادم رفته بود چقدر دم دست داشتن یه رفیق باحال می چسبه. دلیل اصلي سفر اين رفیق، دیدن خواهرش نیکی ئه که يه دوماهيه با یه دختری دوسته!!!!!!! و اين براي همه خبر خیلی داغ و تازه ایه، چون نیکی تمام عمرش فقط دوست پسر داشته و هیچوقت هیچ اشاره یا حرکتی نکرده به اینکه از دخترا خوشش می آد و حالا یهو برای اولین بار دوست دختر داره!

و اما دوست دختر نیکی يه دختر با محبت و خجالتی چهل ساله است (نیکی ۳۲ سالشه) که موهای کوتاه داره و لباسهای مردونه می پوشه و در کل میشه گفت که یه butch lesbian ئه، يعني لزبینی با ظاهر و رفتار مردونه. خلاصه اینکه ما تمام آخر هفته امون رو با دوست استیل، نیکی و دوست دختر نيکی گذروندیم و خیلی هم بهمون خوش گذشت، ولی حالا من و استیل داريم سر این موضوع بحث می کنیم که آیا نیکی bisexual ئه یا نه، صرفاً خیلي سردرگمه و نمي دونه چی می خواد و همین که دوست دختري با ظاهر و رفتار مردونه انتخاب کرده، نشون دهندۀ اینه که همچنان به مردها کشش و علاقه داره و یه روزی به زودی این رابطه اش تموم خواهد شد و دوباره بر خواهد گشت سر بيرون رفتن با مردها. البته هدف هیچکدوم از ما از اين بحث نقد کردن نیکی یا رفتارش یا انتخابش نیست، نه! ابداً! اصلاً به ما مربوط نمیشه که نیکي با زندگیش چه می کنه، نخیر! اين صرفاً یه جور بحث اجتماعی-روان شناسی راجع به طبیعت آدمیزاده.

البته اینجا لازمه که من یه سری اطلاعات به داده هام راجع به نیکی اضافه کنم که نوشتنشون یه کم برام سخته.

Um... Here we go:
 از قرار حدوداً ۱۲ سال پیش نیکی یه شب با یه مردی میره بيرون و اون آقای پفیوز نیکی رو چیزخور مي کنه و بعد بهش تجاوز می کنه !!!!!!!!!!!!!!!! و این مسأله نيکی رو حسابی داغون می کنه، به طوري که مدتها ميرفته روان درمانی و حتی يه مدتی هم به مصرف مواد رو می آره و بعد اون رو میذاره کنار، ولی اینطور که من فهميدم هیچوقت این مسأله براش به طور کامل حل نمیشه و هیچوقت هم بعد از اون، روابط موفقی با مردها نداشته، هرچند که مثل هر دختر ديگه ای با مردهای زيادی بيرون رفته. کل قضيه خیلی خيلی fucked up ئه، البته نیکی الان اینطور که پیداست خیلی هم خوب و خوشه، ولي خب... اون مسأله ضربۀ بزرگی به روابطش با مردها وارد می کنه. واقعاً خیلي وضعیت چِت و ناراحت کننده ایه، من هم اگه بودم، فکر نمی کنم هیچوقت می تونستم از لحاظ روانی بهبود پیدا کنم و دیدی عادی نسبت به مردها داشته باشم.

حالا این وسط بحث من اینه که آدم اگر در طبیعتش هیچگونه میل و کششی به همجنس نداشته باشه، هرچقدر هم که از جنس مخالف ضربه خورده باشه، باز امکان  نداره که یهو رو بیاره به همجنسش و یهو بشه بای. مثلاً من امکان نداره که تحت هیچ شرایطی شروع کنم به بيرون رفتن با دخترا و هیچ عاملی نمی تونه منو وادار کنه که با یه دختر سکس داشته باشم (به اینجای بحث که میرسم، یه جور یأس و ناامیدی تو نگاه استیل مي بينم! کوفت! شما مردا چطونه؟!؟!) ولی استیل عقیده داره که نیکی بای نیست و heterosexual ئه و همین که داره با دختري با ظاهر مردونه بیرون میره، نشون دهندۀ اینه که همچنان به مردها کشش داره و الان فقط سردرگمه و نمی دونه چی می خواد. ولي من میگم بابا! آخه آدم هرچقدر هم که سردرگم باشه، باز ممکن نيست که اگه میل و کششی به همجنسش نداشته باشه، در طول یه مدت زمانی باهاش تو یه رابطۀ کامل باشه. حالا اگه یک یا دوبار تحت شرایط خاصی مثلاً با طرف بخوابه، بله، شاید! مردم وقتی مست يا high هستن هم، هزار جور کار نشدنی و غیرقابل باور انجام میدن، ولی اینکه با کسی دو ماه تو یه رابطه باشي و باهاش سکس داشته باشی، نه، ممکن نيست، مگه اینکه طرف بای باشه.

و خلاصه که این بحث همچنان داغه...

و از طرفی بحث دیگه ای هم هست و اونم بحث افرادیه که اساساً گِی هستند، ولی به خاطر محیط بستۀ اجتماع و ترس از عکس العمل اطرافیان یا به هر دلیل دیگه ای این مسأله رو پیش خودشون نگه می دارن و برای پنهان کردنش در بعضی موارد حتی تن به ازدواج میدن و به این شکل چند سالی تو یک رابطۀ دگرجنس خواه هستند تا یه روز به اصطلاح  از تو کمد میان بیرون، به واقعیت اعتراف می کنن، اون رابطه رو تموم می کنن و با افراد همجنس خودشون رابطه برقرار می کنند.
اینجور آدمها رو چی؟ آیا میشه اونا رو هم bisexual دونست؟؟

کلاً شما چی فکر می کنین؟


دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۸۹