Showing posts with label اسباب کشی. Show all posts
Showing posts with label اسباب کشی. Show all posts

Monday, April 5, 2010

خراب اینترنت

مشغول اسباب کشی و گردگیری و بشور بساب و دکور آپارتمان جدیدیم. ولی دلیل اصلی اینجا نبودنم اینه که اینترنت خونه هنوز وصل نشده (و تلفن و تلویزیون نیز هم)! واقعاً جالبه که ماها انقدر وابسته به تلویزیون و به خصوص اینترنتیم که وقتی ۴-٣ روز قطعه، بیکاریم و نمی دونیم با وقتمون چه کنیم و واقعاً هیچ چیزی هم نمی تونه جای اون خلأ رو پرکنه!!!

به نظرم احمقانه و بی معنیه که زندگی من انقدر به اینترنت وابسته باشه.
شخصاً فکر می کنم یه دلیلش اینه که اینجا اینترنت ۲۴ ساعته وصله و آدم واقعاً به وجودش عادت می کنه، جوری که اینترنت میشه جزئی از کامپیوتر و برنامه هاش و عصای دست آدم! یعنی مثلاً داری یه چیزی می نویسی و نمی دونی از کدوم حرف اضافه باید استفاده کنی یا نحوۀ استفاده از یه اصطلاح رو نمی دونی ، سریع یه search می زنی و مشکل حل میشه. یا یکی بهت یه آدرسی میده و می خوای بدونی که تا اونجا چقدر راهه و چه جوری میشه رفت و اینا و میری سروقت Google Maps و جوابت رو درجا می گیری یا می خوای بدونی آیا فلان کتاب به فارسی ترجمه شده و ... از همه بهتر موقع خرید کردنه که می تونی نظر آدمایی رو که از مارکهای مختلف یه چیزی استفاده کردن بخونی و بهترین و پایین ترین قیمت جنس مورد نظرت رو تو اینترنت پیدا کنی و سفارش بدیش.

استیل معتقده که اینترنت بزرگترین اختراع در تاریخ بشره، ولی نظر من اینه که برق اختراع مهمتر و تأثیرگذارتری بوده.


دوشنبه ۱۶ فروردین ۱٣۸۹

Tuesday, March 2, 2010

اسباب کشی

امروز برای دومین بار تو ۸ ماه گذشته اسباب کشی کردیم.

کلاً اسباب کشی کار پرزحمت و معذبیه. آدم تو موقعیتی قرار می گیره که مجبور میشه از خیلی از چیزای مورد علاقه اش صرفنظر کنه و دور بریزتشون (یا به خاطر اینکه اون چیزمیزا ارزش هزینۀ بالای اسباب کشی رو ندارن یا به خاطر کمبود جا تو خونۀ تازه). البته این جا به جایی یه حُسنی هم داره و اونم اینه که کلی تمیزکاری می کنی و از شرّ خرت و پرتهای به دردنخور راحت میشی... چیزی تو مایه های یه خونه تکونی دوره ای.

این جابه جایی برامون یه جور ریسکه. همه چیز رو جمع کردیم و برنامه امون اینه که کوچ کنیم و بریم یه شهری اون سر کشور، بدون اینکه هنوز خونه یا شغل مشخصی اونجا داشته باشیم. البته روش حسابی فکر و مطالعه کردیم و یه برنامه ای هم داریم که شامل جاهای ممکن برای زندگی و مقدار پولی که می تونیم برای اجاره خرج کنیم و راه فرار در صورتی که همه چیز بد از آب دربیاد (Plan B) میشه! روی هم رفته هردو امیدوار، یه مقداری نگران و کلی ذوق زده ایم و دلمون برای زندگی تو یه شهر بزرگ و تمامی برنامه های جورواجوری که میشه اونجا داشت، تنگ شده. البته به احتمال زیاد با مقدار پولی که داریم جایی تو حومۀ شهر خونه خواهیم گرفت، ولی بازم زندگی در فاصلۀ ٣۰ کیلومتری از یکی از جالبترین و قشنگترین شهرهای دنیا، خیلی خیلی عالیه.

کوچ شنبه بعدازظهر انجام خواهد شد و قبل رفتن اومدیم به تنها مادربزرگ من سر بزنیم، چون برنامه داره بره ایران و من هیچ نظری ندارم که دفعۀ دیگه کی و کجا همدیگرو خواهیم دید.


سه شنبه ۱۱ اسفند ۱٣۸۸