Showing posts with label اینترنت. Show all posts
Showing posts with label اینترنت. Show all posts

Wednesday, June 2, 2010

جیک جیک

به تازگی توئیتر رو کشف کردم و این روزا سرم با اون گرمه و چیزی که بیشتر از همه جذبم می کنه، خاصیت رَندام بودنشه، یعنی اینکه چون من از دوست و رفقا احدی رو اونجا نمی شناسم، همینطوری هی رو عکس آدما کلیک می کنم و می خونم و می خونم و هی از یه صفحه می پرم به یه صفحۀ دیگه تا یکی رو که توئیتهاش خیلی بهم می چسبه نشون کنم و دنبالش کنم. فعلاً دنبال یه سری آدم از آمریکا و اسپانیا و ایرانم و کِرمم گرفته یه توئیت کنندۀ باحال از افغانستان پیدا کنم؛ می خوام از یه نگاه تازه –فرای اخبار تخمی و تکراری– افغانستان رو ببینم.


پ.ن.: تو رو خدا ببین جملۀ اول این پست چه دراااااااااااااااااااااااازه! نه، این مشکل من به این سادگیها حل شدنی نیست، حالا هرچقدر هم که همه هی سرکوفت بزنن و جمله های منو بچینن و کوتاه کنن و هی من جمله ها رو بالا پایین کنم... فکر کنم این مرض از آقا امام راحل به من منتقل شده باشه!! زکی شانس!




چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۹

Wednesday, May 26, 2010

دنیای مجازی من

من اهل سرزمینی هستم که دگمه هایش دو بُعدیند، خنده هایش LOL و قهقهه هایش LMAO!

دنیایی که در آن کیبورد تو، قلم تو است و سرانگشتانت زبان سرخ تو.

دنیایی که بزرگی و کوچکی و جذابیت آدمهایش از عمق آثارشان و شوخ طبعی و حاضر جوابی در نوشته هایشان برمی آید.

دنیایی است غریب که آدمهایش بدون اینکه یکدیگر را ببینند، دوست و دشمن و حتی عاشق می شوند.

دنیایی است که آدمهایش لمس ناشدنی اند.

دنیایی که مرزهای ناگفتۀ ارتباطاتش کمرنگند و تعارفات درش بی معنا... در این دنیا افراد نه براساس ملّیت، سنّ و سال، جنسیـّت و تحصیلات، که براساس باورها، دیدگاهها، اندیشه ها و دانششان دسته بندی می شوند.

دنیایی پیچیده از صفر و یک که در آن مرزهای جغرافیایی کم اهمیتند و اختلافات زمانی دامنۀ ارتباطات را تعیین می کنند.

دنیایی است که ساکنانش همیشه در رفت و آمدند و هرکس می تواند برای زمانی از این دنیا بریده و از همه چیز دور شود، ولی هرچقدر تعلقاتش بیشتر باشد، زمان کمتری خارج از آن طاقت خواهد آورد.

دنیایی که در آن نمی توان همچو این دنیای خاکی آزادی را به آسانی دربندکرد؛ اخراج و تبعید اشدّ مجازاتند و کسی به دار آویخته نمی شود.

غریبانه است ولی حتی در این دنیا انسانها خودکشی می کنند... خودکشی با بستن یک حساب و پایان بخشیدن به تاریخچۀ زندگی، نوشته ها و دوستیهایشان. خودکشی در این دنیا کم اهمیت است اما، چرا که این یکی مرگی است بازگشت پذیر...

Monday, April 5, 2010

خراب اینترنت

مشغول اسباب کشی و گردگیری و بشور بساب و دکور آپارتمان جدیدیم. ولی دلیل اصلی اینجا نبودنم اینه که اینترنت خونه هنوز وصل نشده (و تلفن و تلویزیون نیز هم)! واقعاً جالبه که ماها انقدر وابسته به تلویزیون و به خصوص اینترنتیم که وقتی ۴-٣ روز قطعه، بیکاریم و نمی دونیم با وقتمون چه کنیم و واقعاً هیچ چیزی هم نمی تونه جای اون خلأ رو پرکنه!!!

به نظرم احمقانه و بی معنیه که زندگی من انقدر به اینترنت وابسته باشه.
شخصاً فکر می کنم یه دلیلش اینه که اینجا اینترنت ۲۴ ساعته وصله و آدم واقعاً به وجودش عادت می کنه، جوری که اینترنت میشه جزئی از کامپیوتر و برنامه هاش و عصای دست آدم! یعنی مثلاً داری یه چیزی می نویسی و نمی دونی از کدوم حرف اضافه باید استفاده کنی یا نحوۀ استفاده از یه اصطلاح رو نمی دونی ، سریع یه search می زنی و مشکل حل میشه. یا یکی بهت یه آدرسی میده و می خوای بدونی که تا اونجا چقدر راهه و چه جوری میشه رفت و اینا و میری سروقت Google Maps و جوابت رو درجا می گیری یا می خوای بدونی آیا فلان کتاب به فارسی ترجمه شده و ... از همه بهتر موقع خرید کردنه که می تونی نظر آدمایی رو که از مارکهای مختلف یه چیزی استفاده کردن بخونی و بهترین و پایین ترین قیمت جنس مورد نظرت رو تو اینترنت پیدا کنی و سفارش بدیش.

استیل معتقده که اینترنت بزرگترین اختراع در تاریخ بشره، ولی نظر من اینه که برق اختراع مهمتر و تأثیرگذارتری بوده.


دوشنبه ۱۶ فروردین ۱٣۸۹

Friday, March 26, 2010

نمایش قدرت

اینترنت در این مکان به قدری تخمی است که آدمی را به یاد dial up ـِـ تهران می اندازد!

یعنی دهنم سرویس شد تا تونستم چهار تا تیکۀ یه مستند رو تو YouTube نگاه کنم... تازه من اولی رو که میدیدم، دومی رو میذاشتم لود بشه و اینطوری میرفتم جلو که زیاد زجر نکشم، ولی باز این وسطها مجبور شدم دوبار restart کنم، چون اینترنته یهو گیر می کرد ... یا شایدم کامپیوتره... ولی به عقیدۀ من اشکال از هردوئه!

کلاً خیلی حرص آوره وقتی ۷-۶ تا صفحۀ باز داری که به هرکدوم تصادفی یه گوشه ای برخوردی و میخوای سر فرصت بری سراغشون و بعد یهو مجبوری ویندوز کوفتی رو restart بکنی. تازه اون وسطها همیشه یه متن طولانی به نظر جالب هم هست –مثل یه داستان کوتاه یا یه پست وبلاگ– که گذاشتی بعد از چک کردن تک تک mail box ها و انجام سایر فرایض صبحگاهی، لم بدی و با لذت بخونیش و کیف کنی و اونوقت یهو همه چیز خشک میشه رو مونیتور و تو هی مستأصلانه کلیک می کنی، بلکه فرَجی بشه و تو مجبور نشی با کلی گشتن و مسیر وبگردیت رو عقب عقب رفتن اون صفحه رو دوباره پیدا کنی، ولی نه! هیچ تکون و تغییری در صفحۀ فریزشده پیدا نمیشه و اونوقته که تو انگشتت رو میذاری رو دگمۀ 1Power 
و با لذت انقدر فشار میدی تا صدای خاموش شدن موتور و تعطیل شدن سیستم بلند بشه. خوب میدونی که اینکار برای سیستمت اصلاً خوب نیست، ولی خب خیلی کیف میده، انگار با اینکار کامپیوترت رو تنبیه می کنی و بهش نشون میدی که درنهایت قدرت دست کیه و کی اینجا رئیسه!




1. این انگلیسی پروندن وسط فارسی واسه اینه که دستم نمیره این لغتها رو به فارسی تایپ کنم، یه جوری میشم، یه حس ابلهانه ای بهم دست میده، ولی حالا بفرما! به خاطر شما یه تلاشی می کنم: دایل آپ! یوتیوب، ری استارت، میل باکس، پاور. هومـــــــــــــ، همچی خیلی هم درد نداشت...


جمعه ۶ فروردین ۱٣۸۹